یکشنبه ۲۱ اوت ۲۰۱۱

محمد مصدق میهن پرست یا فراماسون؟!


در روز 28 امرداد سال 1332 دولت دکتر محمد مصدق به کودتا گران انگلیسی - آمریکایی لبیک گفت!!

من در این نوشتار نمی خواهم درباره چگونگی انجام این کودتا با برنامه های دقیق انگلیس و آمریکا و رها کردن شعبان بی مخ در خیابان ها برای فریاد ضد مصدق دادن بپردازم! من در این نوشتار می خواهم نگاهی نو به هویت و ماموریت راستین مصدق دوره رضا و محمد رضا پهلوی دو شاه مزدور انگلیس داشته باشم.


من نه مانند پهلوی چی های ابله و خیانتکار دشمن مصدق هستم و نه مانند دوستان ملی - مذهبی چی مصدق را خدا می دانم! امیدوارم پس از خواندن این نوشتار دوستان مصدق چی و ملی مذهبی چی خشمگین نشوند چون من تنها با اسناد تاریخی درست ، چیزی را می نویسم!


به دنیا آمدن و خانواده:


محمد مصدق در بهار سال ۱۲۶۱ شمسی در یک خانوادهٔ اشرافی و بانفوذ دیوانی قاجار در محلهٔ سنگلج در تهران به دنیا آمد. پدرش میرزا هدایت‌ الله آشتیانی وزیر دفتر و مادرش شاهزاده نجم ‏السلطنه ( بنیانگذار بیمارستان نجمیه تهران) دختر عموی ناصرالدین شاه و دختر شاهزاده فیروز میرزا نصرت الدوله بود

۱۶ اسفند ۱۲۶۴ فیروز میرزا نصرت‌ الدوله که پدر بزرگ مادری محمد مصدق بوده درگذشت. چنانچه در آن دوره مرسوم بوده هر گاه یکی از حقوق بگیران دولت در می‌گذشت دو سوم حقوق او به بازماندگان می ‌رسید. محمد میرزا ( مصدق ) که نوه فیروز میرزا بود و در ان زمان شش یا هفت سال بیشتر نداشت یک حقوق ۱۲۰ تومانی به وی تعلق گرفت. خود مصدق می ‌نویسد « هیچ حقوقی یا اضافه حقوقی داده نمی‌ شد مگر اینکه پیشتر محل آن تعیین شده باشد و محل حقوق جدید به این روش معمولاً یک سوم متوفیات بود. به این طریق که هر کسی از دنیا می‌ رفت اگر وارثی داشت یک سوم از حقوق او والا تمام آن در اختیار دولت قرار می ‌گرفت که بهر کس می‌خواست می‌داد.... »

در سال ۱۲۷۰ شمسی پدر مصدق میرزا هدایت ‌الله وزیر دفتر از ناصرالدین شاه درخواست کرد که میرزا محمد ( مصدق ) ۹ ساله در ردیف مستوفیان زبردست قرار گیرد و در فهرست حقوق‌ بگیران درآید و ناصرالدین شاه آن را پذیرفت.

میرزا محمد رضا مؤتمن‌السلطنه شوهر خواهر مصدق و مستوفی خراسان بود و مصدق نزد وی و میرزا علی‌اکبر موزه کارآموزی مستوفی می‌ کرده ‌است. مصدق در کتابش می ‌گوید: « در سال ۱۲۷۱ میرزا فتحعلی خان شیرازی صاحب دیوان والی خراسان بود و چنانچه اشتباه نکنم شصت هزار تومان به خزانه داده بود که می‌ بایست از تفاوت عمل مرسوم و معمول جبران کند. نظر به اینکه بیست هزار تومان جدید محل معینی نداشت از این محل تفاوت عمل ( یعنی اضافه مالیات چند سال ) ایالت خراسان برای من حقوق دولتی تعیین کردند »

در تاریخ ۱ شهریور ۱۲۷۱ خورشیدی پدر محمد میرزا درگذشت. پسر بزرگش میرزا حسین ( از همسر دیگر نه از نجم السلطنه ) که رسما سالها به دلیل بیماری میرزا هدایت الله وظایف دفتر شاه را به عهده داشت رسما به این سمت منصوب شد. میرزا علی و میرزا محمد پسران دیگر میرزا هدایت الله به ترتیب لقب‌های موثق السلطنه و مصدق السلطنه را گرفتند. در همین زمان دو سوم حقوق دوران خدمت میرزا هدایت الله وزیر دفتر بین باز ماندگانش تقسیم شد و به مصدق السلطنه رسید.. ( بدین ترتیب مصدق که در آن هنگام ۱۳ ساله بود چهار حقوق از بودجه دولت دریافت می‌ داشت. )

۱۶ دی ۱۲۷۳ تا ۸ اردیبهشت ۱۲۷۴ مظفرالدین میرزا ولیعهد که به رسم معمول دوره قاجار فرمانروای آذربایجان بود و در تبریز زندگی می ‌کرد به همراه منشی خود میرزا فضل ‌الله وکیل الملک به تهران سفر کرد و این ۱۱۲ روز را در منزل عبدالحسین میرزا فرمانفرما دایی مصدق السلطنه به سر برد. میزبان ولیعهد خواهر زنش یعنی نجم السلطنه مادر مصدق السلطنه بود. در درازای این سه ماه و اندی نجم السلطنه با میرزا فضل ‌الله ازدواج می‌کند و در بهار ۱۲۷۴ خورشیدی به همراه شوهر خود و مصدق السلطنه و باهمراهی مظفرالدین میرزا از تهران به تبریز جا به جا می‌ شود. مصدق بیش از یکسال در تبریز زندگی کرد و آشنایی او به زبان آذری در این دوران بود.

در سال ۱۲۷۵ مظفرالدین شاه پس از قتل پدرش ناصرالدین شاه تاج گذاری می‌ کند. همسر مظفرالدین شاه حضرت علیا و خواهرش نجم السلطنه همگی به همراه خانواده و بستگان و درباریان از تبریز به تهران نقل مکان می ‌کنند. در همان سال ۱۲۷۵ دایی مصدق عبدالحسین میرزا فرمانفرما با بقیه افراد فامیل مادری علیه علی ‌اصغرخان اتابک معروف به امین السلطان اتابک اعظم نخست وزیر توطئه کردند و چهار ماه پس از به تخت نشستن مظفرالدین شاه با دسیسه اتابک را کنار زدند و ۳۰ آذر ۱۲۷۵ مصدق ‌السلطنه مستوفی خراسان شد و مقام شوهر خواهرش را گرفت. این آغاز خود کامگی عبدالحسین میرزا فرمانفرما با سمت وزیر جنگ بود.

مصدق ‌السلطنه از آغاز کار به سمت مستوفی خراسان، در درازای ده سال یعنی تا پایان سلطنت مظفرالدین شاه، خالصجاتی را خریده بود در اوایل مشروطیت در ردیف یکی از بزرگ فئودالهای کشور در آمده و شخصا در ردیف مادرش نجم السلطنه و دایی اش فرمانفرما قرار گرفته بود. در فهرستی که در آن زمان به چاپ رسید، ۹۳ مالک بزرگ یا فئودال ایران را نام برده بود که از جمله نامهای نامی آن زمان به چشم می ‌خورد: حضرت اقدس والا آقای عضد السلطان ( شوهر خواهر مصدق )؛ حضرت مستطابه علیه عالیه حضرت علیا دامت شوکتها ( خاله مصدق )؛ حضرت والا آقای عبدالحسین میرزا فرمانفرما ( دایی مصدق )؛ امام جمعه ( برادر زن مصدق )؛ جناب حاجی ناصرالسلطنه ( برادر شوهر مادر مصدق )؛ جناب مستطاب اجل آقای وزیر دفتر ( میرزا حسین برادر مصدق )؛ حاجیه نجم السلطنه ( مادر مصدق )؛ جناب ظهیرالاسلام ( برادر زن مصدق )؛ جناب وکیل الملک ( شوهر مادر مصدق ) و جناب مصدق السلطنه.

خوب تا اینجای کار فهمیدیم که مصدق از تبار ایرانفوش و مغول قاجاریه بوده که البته این دلیل بد بودن خود مصدق نیست!


فراماسون بودن مصدق:


خوب رسیدیم به جای شیرین داستان! جایی که مصدق پرستان گرامی یا به کل منکر فراماسون بودن ایشان می شوند یا می گویند مصدق مدت یک سال عضو لژ آدمیت بوده و پس از شناخت ماهیت ماسونی این لژ از آن بیرون آمده! که این سخن بسیار مسخره و ابلهانه است! چون اگر مصدق براستی از فراماسونری نفرت داشت نه تنها از ابتدا سوگند نامه همیشگی آن را امضا نمی کرد بلکه در مبارزات انتخابی خودش برای نخست وزیری در سال ۱۳۳۰ از آن به نشانه افتخار و میهن پرستی اش استفاده می نمود!

یکی از مزدوران برجسته انگلیس میرزا ملکم‌ خان است که مکتب فراماسونی را با سرپوش « اومانیسم » و انسان گرایی مانند سایر لژ های ماسونی دنیا آغاز کرد. گرچه شعارهای این گروه یاز هم مانند سایر لژ های ماسونی فریبنده است اما آنچه از دید تاریخی رسوا شده اینست که فراماسونها جاده صاف کن استعمار غرب بوده‌اند. به همین جهت است که روزنامه سیاسی - استبدادی این شخص که به دروغ با پادشاهی قاجار برای برقراری حاکمیت و سیاست انگلیس مخالفتهایی می‌کرد رسماً در تشکیلات «کمپانی انطباعات شرقی» لندن چاپ می‌شد که چاپخانه رسمی وزارت مستعمرات انگلیس بوده است وهمچین قرارداد بد رویتر که ایران را یکجاتقدیم به انگلیس کرده بود بدست میرزا ملکم‌ خان اجنبی آماده شده بود که ریاست لژ فراموشخانه « مجمع آدمیت » را در ایران به دوش داشت که بیشتر سیاسیون ابتدای مشروطیت و پس از آن وابسته به همین شبکه هستند. مصدق السلطنه از جمله لبیک گویان به ندای فراماسونی ملکم‌ خان است و مانند بسیاری از فراماسونر های مشهور همچون محمد فروغی و سپهسالار و سایر دوله‌ ها و سلطنه‌ ها به لژ آدمیت می‌پیوندد و سوگند وفاداری همیشگی یاد می‌ کند!

برای روشن شدن فراماسون بودن مصدق متن سوگند نامه پیوستن وی به لژ آدمیت را آورده ام:



متن قسم‌ نامه فراماسونری دکتر محمد مصدق:


به تاریخ بیستم جمادی الاول 1325 این بنده درگاه محمد بن‌ هدایت‌ الله ساکن طهران از صمیم قلب مضمون شرح ذیل عرض می‌کنم که به این پروردگار عالم اقرار دارم که تو به من شرافت آدمیت عطا فرموده و در ادای این حقوق و این موهبت عظیم هر قصوری که کرده باشم الان در حضور تو و به حق تو و قدرتت قسم می‌خورم که شأن و حقوق این دسته شریفه را در هر مقام مادام الحیاة با تمام قوای خود محفوظ و محترم نگاه دارم و هر گاه از تعهد خود نکول نمایم از فیض رحمت و پناه آخرت حضرتت بی نصیب بمانم. مصدق‌ السلطنه ضمانت آدم فوق بر عهدة آدمیت این جانب از فرائض ضمه عالم آدمیت به تاریخ فوق است.


برای آنکه به میزان ارادت مصدق به افکار ماسونی و سیاست انگلیس بیشتر آشنا شویم دفاع شدید مصدق از ملکم خان ماسون را که از او به نام یک مرد خیر خواه یاد می‌ کند را از سخنان خود او که در مجلس شورای ملی در 30 مهر 1306 شماره 124گفت را مرور می کنیم:

« ... شما نوشته‌ جات ملکم را بخوانید ببینید اگر ناصر الدین شاه یک نفر آدم عاقلی بود می‌ بایستی تمام اختیارات خودش را به ملکم واگذار کند. چون آنچه او گفت به خیر مملکت و به خیر ناصر الدین‌ شاه بود ولی چون نکرد و چون یک دسته‌ هایی بودند که در واقع مخالف با عقیده ملکم بودند آنها می‌ رفتند ملکم را بد می‌ کردند... » ارادت مصدق به ملکم خان و سوگند وفاداری مادام‌ العمر که به گفته خودش به این دسته شریفه فراماسونی یاد می‌ کند ناشی از پیوند خانوادگی او با مزدوران استعمار است که پس از مدتها به نام هزار فامیل شناخته شدند و چون غده سرطانی سالیان دراز در خدمت استعمار به زندگی ننگین خویش ادامه دادند و هنوز هم در رژیم اسلامی می دهند.

زن مصدق دختر میر سید زین‌ العابدین امام جمعه بود که از فراماسونهای وابسته به لژ ملکم‌ خان بوده است. سید حسن امامی امام جمعه شهر تهران در زمان محمدرضا پهلوی که از سران فراماسونی بود نیز برادر زاده زن مصدق بود. مصدق خواهری داشت به نام دختر الملوک که همسر عضد السلطان از وابستگان نزدیک تشکیلات ماسونی بود و عضد السلطان وارد کننده مصدق به لژ آدمیت است. مصدق از همین راه به خانواده شاهزاده فرمانفرما که از بستگان انگلیسها در ایران بود پیوند داشت. سهام‌ السلطان بیات که از مزدوران سینه چاک انگلیسها و نخست وزیر ایران پس از شهریور سال 1320 بوده نیز خواهر زاده مصدق است! دکتر متین دفتری که نخست وزیر دوره رضاخان و سناتور همه دوران شاهنشاهی پهلوی بوده داماد مصدق است. دکتر علی امینی و قوام‌ السلطنه نسبت خانوادگی بسیار نزدیک با مصدق دارند و این پیوند های پیچ در پیچ خانوادگی و دوستی مصدق را بی هیچ سخنی درست به دربار استعمارگر انگلیس پیوند می دهد!


ماجرای ملی شدن صنعت نفت:


همه ما می دانیم که همه نخست وزیران و کابینه های دولت های دوره پهلوی با دخالت مستقیم و بُرنده انگلیس انتخاب شده بودند! و همه ما می دانیم که در همه دوران پهلوی مانند جمهوری اسلامی هیچ انتخاباتی نیوده که بشکل آزاد و با نتیجه درست انجام شده باشد پس خواهشا دوستان عاشق مصدق دیگر دولت وی را دولت ملی ننامند! مصدق فراماسون که هرگز به انگستان آسیب نمی رساند! ملی کردن نفت ایران هم تنها یک سناریوی دقیق از انگلستان برای کنار زدن مصدق البته با همکاری وی و روی کار آوردن دوباره محمد رضا پهلوی وادامه پادشاهی او و غارت ایران بدست انگلیس بود و نه بیشتر! شما فکر کنید مگر می شود دادگاه لاهه که از سازمان های مهم فراماسونری است آنهم با یک قاضی انگلیسی آن هم با نفوذ انگلیس در این ارگان ، ایران برنده پرونده نفت در این دادگاه شود و مصدق به سادگی و بی هیچ ترسی نیرو های انگلیسی را از شرکت نفت انگلیس و ایران اخراج کند و نفت ایران ملی شود؟! به همین سادگی؟! اگر مصدق براستی نفت ایران را ملی کرد پس چرا در کابینه اش پر بود از مزدوران انگلیس و فراماسونری؟! چند تن از این افراد این ها هستند:

راستی فکر نمی کنید خود انگلستان بدلیل هزینه بالای اسخراج نفت و پرداخت دستمشزد بالای 4000 کارکن انگلیسی پالایشگاه نفتی انگلیس و ایران استخراج و دسته بندی نفت را به گردن ایران انداخت تا انگلیسی ها نفت را بشکل آماده و با کمترین بها با کشتی های نفتکش به انگلیس و اسراییل ببرند؟!


ماجرای کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲:


روز ۲۸ امرداد مصدق به هوادارانش گفت که به خیابان ها نیایند و در برابر کودتاچیان قرار نگیرند! براستی چرا؟! اگر مصدق به هوادارانش می گفت به خیابان ها بریزید و اجازه نفس کشیدن به کوتاگران ندهید ، آیا کودتاگران پیروز می شدند؟! راستی چرا مصدق در این کودتا کشته نشد؟! و چرا بدون هیچ استرسی به مردم گفت به کمک آنها نیاز ندارد؟! فکر نمی کنید روی کار آمدن مصدق که نزدیکترین و بهترین یار و دوستش آخوند کاشانی فراماسون و مزدور انگلیس بود ، تنها یک نقشه انگلیسی برای روی کار آوردن دوباره محمد رضا پهلوی اما اینبار در چهره یک دیکتاتور خود کامه که کوچکترین مخالفتی را از سوی آزادیخواهان راستین ایران نه مزدورانی چون خمینی و بروجردی و منتظری و سایر مسلمانان مزدور ، سرکوب می کرد؟!

شاه که پیش از کودتای 28 امرداد یعنی دوازده سال بدلیل نداشتن اختیارات کامل و مستقل بودن نسبی مجلس شورای ملی قدرت بی چون و چرای ایران نبود اما پس از کودتای 28 امرداد 1332 و بازگشت محمد رضا به ایران ، مصدق بی هیچ مقاومتی کنار رفت و انگلیس و آمریکا و روسیه به آرزوی دیرینه خود که در اختیار داشتن همه جانبه ایران بود رسیدند. و تاریخ نشان داد که در دوره دوم پادشاهی محمد رضا پهلوی کسی اجازه نفس کشیدن نداشت البته بجز خمینی ، بروجردی ، کاشانی ، مدرس و سایر مزدوران توده ای و ملی مذهبی که در دوران پادشاهی محمد رضا همیشه نقش آزادی و برابری خواهان را بازی می کردند و مردم را به خوبی فریب می دادند و در پایان هم دیدیم که به دستور استعمارگران خمینی و دار و دسته اسلامی اش را روی کار آوردند و ایران و ایرانیان را به بدترین و شدید ترین نابودی و ویرانی کشاندند.

امیدوارم این نوشتار کمی چهره درست محمد مصدق را نمایان کرده باشد و موجب رنجیدگی دلدادگان مصدق نشده باشد!


0 دیدگاه ها:

ارسال يک نظر